۱- امروز پراکنده بیستم را می نویسم۲۰ شماره پراکنده نویسی و از هر در و دیواری گفتن و سرودن جذاب است...گفته اند خواندش هم جذابیت خودش را دارد. به هر حال ۲۰ شمارهپراکنده نویسی به آدم درس تداوم می دهد. اگر من درسم را خوب بلد بودم که بنویسم شما هم درستان را یاد بگیرید و بخوانید.

۲-یادش بخیر زمانی که  کارم خبرنگاری و روزنامه نگاری بود.. یادم هست همکاری می گفت حقوق خبرنگاری حلال ترین حقوق روی زمین است.. هرچند من هیچوقت نتوانستم بپرسم چرا مشاغل دیگر مانند خبرنگاری چنین وضعیتی ندارد، اما شک ندارم که حقوق خبرنگاری و روزنامه نگاری چون مستقیماْ با فکر کردن و اندیشه و تراوش های فکری سر و سری دارد بنابراین حلاوت خاصی دارد.. من مدت هاست دیگر اینطوری دستمزد نمی گیرم.. به بیان دیگر فکر نمی کنم!

۳- دلم می خواهد اولین واکنش تان در خصوص این تصویر(+) را بدانم.. دوست دارم ذهنتان آنقدر بی آلایش باشد که تشخیص دهید ماجرا چیست (+).. اینجا شهرستان خوی است..شهری که تنها با مزار شمس تبریزی اش گردشگران بسیار دارد.. به هیچ چیز فکر نمی کنم مگر جمعیت و خیل استقبال کننده از این ائین و سطح برگزاری مراسم با هنرمندان نامی کشور. .. هر اندازه که فکر می کن نمی توانم این مساله سخت آزاردهنده رافراموش کنم که راتبریز نمی تواند چنین پروژه ای را سامان دهد.. اگر پاسخی مناسب یافتید بی خبرم نگذارید!

۴- در یکی از شماره های مجله گفتگو مقاله ای از دکتر محمد حریزی اکبری، با عنوان "پروزه احیای تبریز " توجهم را به خودش جلب کرد. هرچند مقاله نثر شاعرانه ای داشت، اما عنوان کلی مقاله را بسیار پسندیدم. نویسنده عنوان کرده است که چون تبریز در سده های گذشته، نقشی تاریخ ساز در مدنیت صنعتی و سیاسی ایران داشته است با نیاز سنجی تجاری و استفاده از فرصت های اقلیمی می توان بار دیگر به احیای این پروژه اقدام کرد. نگاهی به رو جلد مجله انداختم:"زمستان ۱۳۷۶"! این یعنی نشانه منفی.... پس همان بهتر که فراموشش کنم!

۵) این یک مطلب نژاد پرستانه است، می توانید نخوانید!/من همیشه در محافل دوستانه ام به عنوان فردی که تبریز و فرهنگ بومی آن را نقد می کند، بیرحمانه هم نقد می کند شناخته شده ام. اما این دلیل نمی شود تعصب و علاقه شخصی به زادگاهم را کم مایه یا حتی بی مایه کنم.. مخصوصا در مباحثه با کسانی که شهر و زادگاهشان یکی دو سالی است که در تاریخ آمده و اصطلاحاً شناخته شده و از گمنامی در آمده. علی الخصوص برای کسانی که ادعایشان زیاده از حد بالاست و نیامده پسرخاله می شوند!.. وقتی کسی از شهری که تازگی ها از دهستان به شهرستان تبدیل شده و اسمش را از روی فامیلی معلمی در سالهای خیلی دور بیاد می آورم، می اید و می گوید فلان محله تبریز آدم هایش ندید بدیدند، من نمی توانم نگویم بله! درست فرمودید..چون در کوره دهات شما ملت در جکوزی اسطبل استحمام می کنند. اینجا از این امکانات نیست.. هر چه باشد فلان محله مال تبریز است.. شما مال کدام خراب شده اید که نان تبریز را می خورید و ردیمانی هایتان در تبریز را با منتی پیشکش ما می کنید.. رابطه من با چنین همکاری بی شک بعد از این رابطه یک رابطه جنگ- جنگ است.. من و او هر روز آماده ایم تا کسی چیزی بگوید تا دیگری بتازد! تا او باشد و حرف زدن یاد بگیرد!

۶) دوست دکتری نسخه ای برایم تجویز کرده که بر مبنای آن هر روز کلی شارژ می مانم: ویتامین B1-۳۰۰! هر روز برابر با نسخه خودش یکی می خورم تا تمدد اعصاب داشته باشم.. اوائل فکر میکردم که توهمات و تلقینات پزشکانه است.. حتی خیلی محترمانه بهش گفتم که فکر میکنم باید ضمن خوردن دارو تلقین کنم که این دارو حال مرا خوب می کند. که گفت اتفاقا نه! بر عکس... این دارو باعث می شود که آدم در بدترین شرایط و نومیدترین وضع زدگی سرحال باشد.. اوائل فکر میکردم قرص خوشحالی است.. اما وقتی اثرات را دیدم ایمان آوردم که نه! این دوست دکترمان خوب کارش را بلد است...نتیجه گیری معرفتی: ایمان آوردن کار سختی نیست.. فقط باید به نتیجه ای که از کار گرفته اید باور داشته باشید!

۷-بازهم همین!

-----------------------
پراکنده های پیشین:
1918- 17- 16 - 15-14 - 131211 - 109 - هشت - هفت - شش -پنج - چهار - سه - دو - یک