۱) داخلي.عصر.روي سايت روزنامه اعتماد.

گفت:شفيعي كدكني هم رفت.
گفتي:او ديگه كيه؟!
گفت:شاعر...مگه نمي شناسيش؟
گفتي:نه!چيزي كه اين ملت داره ، زيادشم داره،شاعره!
گفت:واس شما كه فرقي نمي كنه...چند سال پيش هم تقي زاده ارمكي رفت..خبري نشد.
گفتي:اونم لابد شاعره...
گفت:نه عزيزم!اون جامعه شناسه!
گفتي:حالا هر كي...حالا كجارفتن؟
گفت:به هر آن كجا كه شايد به جز اين سرا ، سراشان!

۲) ايمپلينت!حتما مي دانيد كه اين روش يكي از نوين ترين روش هاي مداواي دندان است..كل دندان ها را مي كشند از بيخ ،جايش دندان مي‌كارند...آنهم با پيچ!درد دندان هايم اين روزها چنان فشاري بر اعصاب آورده است كه ترجيح مي دهم به اين روش مرفهانه براي تسكين اين درد رضايت دهم.

۳) امروز يكي از وبلاگ هاي دوستان درجه يك را مي خواندم كه به مطلب خيلي زيبايي برخوردم..از آنجا كه اجازه خواستن براي باز نشر كار سختي ازاين رفيق محترم نيست ، از اين رو ، اين مطلب را عينا همينجا ميآورم:"من آدم بزرگی هستم، ولی دردهای حقیری دارم...دردهای حقیر آدم رو به لجن می کشونه"  (وبلاگ آراي:مطلب شمار 84) بعضي ها حقيقت را چه قدر شفاف بيان مي كنند!

۴) چند روز پيش نقد عالمانه اي بر فيلم "درباره الي" خواندم +...چقدر اين فيلم زيباست...چقدر مي شود در موردش خواند و نوشت و سخن گفت..در يكي از نقدها خواندم كه بايد عنوان شاهكار را براي اين فيلم بكار برد و كار را تمام كرد...من كه موافقم...شما را نميدانم.

۵) در جاي جديد كه كار مي كنم ، آقايي است كه خيلي ادعاي خوش مشربي دارد..چند روز پيش آدم كنارم نشست و گفت فلاني يك شعر ياد گرفته ام كه مي خواهم برايت بخوانم..من هم كه سرگرم كار بودم پرسيدم ، چه شعري؟!بعداز كلي تفحص در جيب هايش تكه كاغذ پوسيده اي را از ميان دستمال كاغذي و تسبيح و مخلفات مشابه بيرون كشيد و خواند:"خدآيا چنان كن سرانجام كار / تو خشنود باشي و ما رستگار"!...بعد خنديد..نمي دانم به اينكه توانسته بود اين بيت را حفظ كند خنديد يا به اينكه توانسته بود استعدادش را به رخ من بكشد ، من هم خنديدم..نمي دانم براي چه!

۶)ماجراي پارك تنها يك داستان بود...جدي نگيريدش.

۷) تلفنش كه زنگ مي خورد ، دخترها مي خندند!نه دخترهاي سالن ، دخترهاي توي گوشي!...مي گويم عوض كن رينگ تونت را ، فكر بد مي كنند درباره ات.گفت فلان مي كنند.اول و آخرش يك صداي خنده است ديگر..گفتم خوب هر صداي خنده كه نه!طرف صداي خنده حساسيت برانگيز است دخترجان!..مي گويد كجايش حساسيت برانگيز است؟خودت تنت مي خارد چرا به مردم نسبت مي دهي.مي گويم خودم خودت بحثش نيست..بحث سر همان بو كردن دهان است.مي گويد:نترس اگر كسي خواست دهانم را بو كند ، بيني اش گاز مي گيرم!..دخترها باز مي خندند..دخترهاي Tatu را ميگويم!

۸) دلگيرم....

----------------------
پراکنده های پیشین:1211 - 109 - هشت - هفت - شش -پنج - چهار - سه - دو - یک