پراکنده 17
۱) تبریک سال نو ، وقتی دو سه روز از دو رقمی شدن روزهای سال می گذرد ، موضوعیت و مناسبتی ندارد.من هم باعنایت به همین اصل ، ضرورتی به تبریک سال نو نمی بینم و ایضا هم نمی گویم.
۲) نوروز امسال ، سردرد قدیمی + و دندان درد جدیدم گریبانم را گرفت و تا همین دو سه روز پیش ول نکرد.فکرش را بکنید ، در کمتر از ۲۴ ساعت ۱۰ قرص ژلوفن بخورم...وضعیت عجیبی داشتم..حس می کردم در حال احتضار هستم...آنقدر قرص خورده بودم که رسما دچار اختلال حواس شده بودم!
۳) یکی از ناب ترین طرح های جلدی که سال گذشته روی مجله ها آمد ، طرح جلد مجله همشهری ماه بود که به گفتگو با قائم مقام شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اختصاص داشت..نکته جالبی هم که در این طرح جلد به چشم می خورد ، تفاوت آن در دونوبت انتشارش بود..در طرح اولیه اش عنوان شده بود" رازهای ۲۲ بهمن" و در طرح دوم "آقای ۲۲ بهمن" ذکر شده بود...رازگونگی شخصیت مصاحبه شونده در طرح جلد آن به زیبایی نشان داده شده بود و طرحی بدون عکس از وی خودنمایی می کرد:

این شماره از همشهری ماه ، پرونده بسیار جالبی برای مدیران گمشده تهیه کرده بودکه ارزش خواندن دارد...فکرش را بکنید ، ۲۰ ، ۳۰ مدیر با سابقه در این چند سال حذف شده اند..مدیرانی که پرورش آنها از ایشان سرمایه ای برای کشور ساخت!سرمایه های اجتماعی...
۴) نمایش سادگی یک بچه شهرستانی ، این روزها ، پاک اعصابم را به هم ریخته...نمایشی که صداقت و سادگی دروغینش ، به راپرت های زیرآب زنانه ختم می شود..این سادگی حالم را به می زند...عق می آورم وقتی می گوید با من راحت باش..مرا مثل برادرت بدان!
می گویم درست است که من برادر ندارم ، اما این دلیل نمی شود هر کسی از راه برسد بخواهد خودش را برادر من جا بزند..می گوید ، منظورت این است که به من اعتماد نداری؟می گویم صد در صد!!
همه زندگی اش در ۲۰ ماه خدمتش در بوکان خلاصه شده و راست می آید چپ می رود از مجاهدت های خاموشش در صدور جریمه رانندگی به ملت می گیود...یکبار گفتم :آش خوری که دیگر دبدبه کبکبه ندراد...افتخار آمیزترین کارت ، نشان دادن تقاطع اصلی است...غیر از این است؟!
۵) دیگر نه من تو را می شناسم ، نه تو من را بشناس...باهم بیگانه شویم ، بهتر است.تو شایستگی مهر من را نداشتی و نداری..جایی خوانده بودم ، آدم ها به حرمت دقایق باهم بودن و نفس کشیدن هاشان ، چیزی بنام وفا دارند که در تو نشانی نبود...متاسفم که بگویم هیچ تلاشی هم برای بروزش نداشتی که دلم خوش باشد.
۶) پنج شش ماه پیش ، خوابی دیدم که در نوع خودش عجیب بود..من اصولا خواب نمی بینم و وقتی هم خواب می بینم، عموما اتفاقی در آستانه حلول قرار می گیرد...خواب دیده بودم که دو نفر از بهترین دوست نمازدواج کرده اند...اول گذاشتم به حساب خواب.وقتی ماجرا را با یکی از آنها در میان گذاشتم ، اما و اگری کرد و من هم در دل گفتم حالا آمدیم و شد..آن وقت چه؟!...فردا عروسی شان است!!!
۷) سال گذشته سال باشکوهی برای نشر بود.کلی کتاب آمد بازار و ما هم جلدشان را دیدیم و کلی لذت بردیم...کلی پشت ویترین برایمان جذاب شد و ایضاً حال کردیم با تماشای جلد کتاب ها...انشاالله دوام و قوام داشته باشد.
۸) بی شک سایت "انسان شناسی و فرهنگ" + که شاید یگانه سایت انسان شناسی به زبان فارسی است را دیده باشید.این روزها در همین سایت می چرخم و از مطالبش لذت می برم.یکی از مطالبی که خیلی به مذاقم خوش آمد ، مطلبی بود با عنوان "سیاست در مقام عمل؛ درباره کتاب «شهریار» ماکیاول"+ که توصیه میکنم آنرا بخوانید.
---------------
پراکنده های پیشین:16 - 15-14 - 13- 12 - 11 - 10 - 9 - هشت - هفت - شش -پنج - چهار - سه - دو - یک
"تساهل"