پراکنده 14
۲) "ایکی قاپیلار" بازارتبريز طعمه حريق شد...بازار ۸۰۰ ساله سرپوشيده تبريز كه قرار بود سال آتي در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شود ، خاكستر شده است...گفته مي شود ، آتش نشانان ساعت ها با شعله هاي اتش جنگيده اند و پس از شش ساعت آتش نشاني مداوم موفق شده اند تا ۷۰ درصد آتش را خاموش كنند.
عكس هايي را كه ديدم (ايرنا)، قلبم را آزرد..با آنكه مي دانم اين ماجرا هم در هياهوها فراموش خواهد شد ، اما اميدوارم دستكم يك پيگيري ساده و نمايشي براي اين فاجعه شكل گيرد.

۳ ) خبرگزاري فارس ، ساعتي پيش اعلام كرد:با رسيدن نرخ بيكاري در ايالات متحده آمريكا به بيش از 10 درصد بحران بيكاري در اين كشور اوج گرفت(+)..اين را گفتم تا گفته باشم!
۴) يادداشتهاي سفر به استانبول كه تحت نام "استانبول نامه" نوشته مي شوند ، عزيزان من، تنها يك مشت به قول بعضي ها ، اراجيف است و برداشت. نه همه واقعيت هاي زندگي در استانبول..مطمئن باشيد ، من تاييد نكرده و نمي كنم فساد موجود در غرب را كه تا خرخره آدمي را در منجلاب فروبرده است و چه و چه ، آدمي را به سعادت رسانده است.
خداوند به روح احمد فرديد ، رحمت نمايد كه آن ادبيات را از خودش براي شما به يادگار گذاشت! خانم "دال"عزيز ! "حوالت تاريخي" بشر در استانبول ، استفراغ بر آمده از مي گساري نيست...پاكيزه حرف زدن هم سخت نيست..فقط كمي تمرين مي خواهد.
حوالت تاريخي استاد شما فرديد هم ، سركار خانم ! يا پريرزوز است و يا پس فردا..ربطي به امروز ندارد.شما نگران پس فردايتان باشيد..امروز فعلن اينگونه است...پريروز كه از دست رفته است..باشدكه همديگر را در آستانه پس فردا ببينيم..البته شايد آن روز ، مغز انسان ها تيتانيومي شده باشد و IT آنقدر پيشرفت كرده باشد كه آدمي را از نقطه a به نقطه b بلوتوث كند...از اين مي ترسم "پس فردا"ي شما ، بخورد به عصر بلوتوث و اوضاع به هم بريزد.
شما بهتر است برويد اول كمي از آن فيلسوف شفاهي تان بخوانيد بعد بياييد اينجا ، به من ، مارك بچسبانيد ،خانم دال، كه هيچ ايميلي نداريد!
۵) بعضي وقت ها ، آدم خوب است ايده هايش را نگه دارد براي خودش و نگذارد پخش شوند...فلسفه را چه به حضور در عرصه شهري؟!
۶) حسي متناقض نسبت به ادامه وبلاگنويسي دارم..يكي دوبار به سرم زده كه اينجا را ببندم.اما به خاطر تناقض همين حس ، بي خيال شده ام.
۷) ايميل حساب ، جواب ندارد.
۸)دارم تند تند ، دنياي سوفي را ميخوانم..چقدر اين سوفي باحال است و چقدر سوال هايي كه مي پرسد جاندار!سوفي جان!من هم درباره هيچ چيز قبل از به دنيا آمدنم به" باغ عدن" تصميمي نگرفته ام..باوركن!
دم يكي گرم كه خودش هم مي داند كيست و اين كتاب را به من رساند..درست وقتي كه مي خواستم بروم بخرمش!!
۹) این را که خواندم چشم هایم خیس شدند..شما هم بخوانید!چقدر عاشقانه است!
--------------
پراکنده های پیشین: 13- 12 - 11 - 10 - 9 - هشت - هفت - شش -پنج - چهار - سه - دو - یک
"تساهل"