مینویسم "عکس تبریز قدیم" تا عکسی برای این مطلب پیداکنم، بیش از سه میلیون صفحه روی مونیتور آوار می شود! چقدر این تبریز قدمت دارد!عکس نمی گذارم...منصرف شدم!

در سالهای گذشته تبریز قدیم و کتاب هایی با این مضمون توانستند حجمی انبوه در میان آثار منتشر شده و مکتوب را در این شهر به خود اختصاص دهند.

این شهر که تمدن هزاران ساله دارد و به تازگی با یک مجتمع گورستانی تاریخی، ارتباط و قدمت خود را با عصر آهن پیوند داده توانسته اعتباری تاریخی دستکم سه هزار ساله برای خود مهیا سازد.

موزه عصر آهن تبریز یکی از فعال ترین سایت های گردشگری تبریز است و بسیاری از علاقمندان تاریخ باستان برای آگاهی از چگونگی تدفین در گذشته و آشنایی با مختصات فرهنگی این سایت به محل موزه می آیند.

هر چند در بدو ورود و خروج با بنایی سخت بی قواره و مستحکم که روبرویشان قد برافراشته روبرو می شوند و از خود می پرسند: "این دیگر چه صیغه ای است؟!!" اما حیرتشان همواره برای من محل توجه بوده و من هر وقت به بهانه های مختلف به این سایت رفته ام بیش از توجه به اشیای موزه به واکنش دیگران توجه می کنم.

باری،هدف معرفی یک سایت تاریخی نیست.. هدف من نگاه به وضعیتی است که تبریز را در یک وضعیت ایستا قرار داده و خود را به شدت در حصار آن گرفتار ساخته است.

و آن میل و رغبتی غریب به غوطه ور شدن در تمدن و تاریخ گذشته است. تاریخی که از تاریخ دیرین ترکان ایران" آغاز می شود"و  به "سنگ نبشته های سومری"می رسد در" نگاهی مختصر به تاریخ آذربایجان" در جا میزند و با نگاهی به "تمدن و فرهنگ در آذربایجان" هم داستان می شود.

کم نیستند سیاهه کتاب هایی که در تبریز صرفاً گذشته و قهرمانان افسانه ای آذربایجان را هدف قرارداده اند و تنها بدان می پردازند. نمایشگاه های عکس تبریز مملو از آثار تصویری از فلان گردشگر فرانسوی و اتریشی است که چند روزی اینجا اقامت کرده و تصاویری را ثبت کرده است.

یادم نمی آید در همین یکی دو سال گذشته، که من در هر سالش نمایشگاه تصاویر تبریز قدیم را ندیده باشم.. تصاویری که از محلات مختلف و قدیمی تبریز روایت ها می کند و به احداث ساختمان هایی از تبریز که امروزه نیز در قید حیاتند می پردازند.

به مدد اینترنت نیز هزاران عکس و ده های میلیون تصویر از یک سوژه مشخص در دریای وب غرق شده اند تا شاید کسی با قلاب گوگل آنها را شکارکند و برای خود آرشیوی مهیا سازد.

ریشه این تقدیس گذشته و عزیز داشتن آن روزها برای من همواره جای سوال بوده و است.هر چند تامل در گفتار و کردار بسیاری از شهروندانم به نتایج مختلفی رسیده ام اما این را به خوبی دریافته ام که "گذشته" برای مردمان این دیار بسیار ارزشمند است.

گویی چیزی را در آن گذشته گم کرده اند که امروبدان با چشم کیمیا می نگرند. چیزی مثل فتخار و سربلندی را میان صفحات تاریخ امروز گم کرده اند و سرشان از "آنچه که هستند" گیج میرود.

روی همین اساس استکه شعر زهمان زبان را دارد، داستان همان مزه را می دهد، لنز دوربین ها سمت خرابه هایی می چرخد که شاید در تعریفی از عکس، وظیفه دوربین می تواند نباشد.

تفکری عجیب که من بخش عمده اش را گذاشته ام به حساب توهم، اینجا جاری است که یک جریانی می خواهد آن گذشته را نابود کند و روی همین اساس، عمده تلاش های کوشندگان فرهنگی روی همین پاشنه می چرخد.

من ندیدم اینجا ، تصویری از از جاذبه های زندگی شهری در تبریز ببینم. اشعار اینجا هنور بوی فراق می دهند. هنوز ستارخان در ادبیات و تئاتر جاری است.

گو اینکه ما در همان دوران مانده ایم...